تبليغاتX
نی نی کوشولو

تولدم مبااااااارک !!

...

روم نمیشه بگم سلام !!! اما سلام !!! چون سلام اسم خداست .. !

هرچند. از وقتی از اینجا  رفتم انقد گردوخاک رو این وبلاگ نشسته که دیگه کسی نمی یاد اینجا و بره . اما واسه دل خودم می نویسم .. !

بزرگ شدم .. !! بزررررررگ !!! ۱۷سال تمام !! اووووووه چقد از آخرین آپ می گذره !!

نمی دونم چرا بغضم گرفته !! اینجا کلبه ی شادیم بود اما وقتی میام توش غصه م می گیره ... دلم تنگ می شه واسه اوووون همه شیطنت .. اون همه بی دغدغه شاد بودن .. دلم میگیره از بزرگ شدن ..

 

امروز تولدمه .. اما خیلی خوشحال نیستم... این تنهایی داره خفه م می کنه .. انگار در و دیوار این اتاق دارن منو می خورن .. ! می خوام برم بیروووووون

نسبت به گذشته تغییر کردم .. خیلی زیاد .. خدامو پیدا کردم .. خودمو پیدا کردم .. اما بازم سخته هضم این که بهت بگن تو دیگه بزرگ شدی .. !

 

خدا جون ؟ خدای خوبم .. ؟ می دونم بنده ی بدی ام .. اما تحمل بودن روی زمین واسم سخته ... !  بی دلیل واسم سخته .. ! توی آسمونت هیچ جایی واسه من نیست .. ؟

 

تولد ... ت و ل د ... ت   و   ل   د ...       مبارک .. !

امسال مزخرف ترین تولد عمرم بود .. !!!

 

بگذریم از این بحثا !! الان رسما شدم کنکوریه این مملکت ! ایشالله سال دیگه تو همین وبلاگ بیام خبر ۳ رقمی شدنمو بدم !!! خجالتم ندین!!

مدرسه ی ما هم که فقط اسمش فرزانگانه !! وگرنه معلماش از مدرسه عادی ام بدتره !! اما من به اونی که میخوام می رسم !!

تولدمم مبارک تازه ! بی کادو جواب سلام هم داده نمیشه ! با منشی م صحبت کنین لطفا !

 

پرستو یکی یه دونه ی دنیا ... !


حالا این یکی دیگه راستکی خود خود خود پرستووووه .. سامبولی بلیکممم!!

 

تفلدم مبارک !! از یه هفته پیش دارم آلارم می دم که تفلدم مبارک !! همه رو دیوونه کردم تولدمه خوووووب ! حالا دس دس .. اول کادوهاتونو بزارین رو میز بعد تشریف بیارین تو ! وگرنه بی کادو تشریفتون می ره تو حیاط !!

 

واااااااااااای !! جییییییییییییییغ !! آخ جون کادو !! امروز فرنوش() اومد پیشم ! ۷:۳۰صبح!!! کله سحر دم در بود !! مثلا می خواست منو از خواب زود بیدار کنه نیست تا ۱۰ همیشه خوابم !!

 

کلی مسخره بازی در آوردیم! ۳تا بادکنک آورده بود می گفت کادوت توشه!!!! تو بادکنکا کاغذ رنگی ریخته بود. رفتیم تو حیاط آویزون کردیم به یه جای بلند. قرار شد یکی یکی بترکونمشون !! حالا هرچی با ناخونم بادکنکو فشار می دادم نمی ترکید !!

اول صبح صدای تق تق ترکیدن چیزی بادکنک مانند احتمال قریب به یقین اصلا همسایه ها رو اذیت نخواهد کررررد !! جونِ تو !!یه چیز فسقلی توش بود . بازش کردم یه چیزایی توش نوشته بودخلاصه اینکه کلی ضایع گشتم !!

رفتیم تو کادوشو بهم داد. یه عروسکه جیگر خوشکل !!فشارش میدی بع بع می کنه تازه !!همین که عکسشو گذاشتم. من عااااااااااششق این کارتونه ام!!! خیلی باحالههههههه ! یه تابلو شنی هم بود . کلی اذیت کردیمهمه اتاقم شد پر از تیکه کاغذ. اذیت می کردم کادو رو باز نمی کردم!! با جنگ و دعوا ازم گرفت کاغذ کادو رو پاره کرد

نمی دونم چرا واسه تولدم همه بهم عروسک می دن !! هرجای اتاقمو نیگا کنی عروسکه !!!

در کل بازم تفلدم مبارکککک !! دس سوت هوراااااا+ قر به مقدار کافی

 پ . ن ۱ : زنگیدم به بابام که بگم تولدم مبارک ! بهم گفت قربانت ! زنده باشی !!! گفتم بابااااا تولدممم !!مبارک!! خوب !!؟؟ می گفت امروز تولدمه؟! من که یادم نبود !!! قربون بابای گیجم!!! تولد خودش یادش نیس چه برسه به من!!

پ . ن ۲ : شاید دیگه نیام آپ کنم .. شایدم بیام !! نه شاید نیام! حالا شاید اومدم! .. سلام !

 

 

روی ماه خدا رو ببوسین .. !

خدافیظ

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 15:54 | سه شنبه سی ام شهریور 1389 •

مثه همیشه بی مقدمه ! 

 

امروز رسما وارد جرگه ی آدمای کافر شدم !! البته به گفته ی مامان و بابا ... !

لطفا با من حرف نزنید ، برخورد نکنید ، رفت و آمد هم نکنید ! چون ممکنه بدی من به شما هم سرایت کنه ... !!! مسریه دیگه ... ! یهو دیدی پریدم یقه تونو گرفتم گفتم کافر شین !!!!!

خدا که منو نمی خواد ... شما آدما هم منو از خودتون برونید ... می رم یه گوشه ی دنیا تا تو تنهایی خودم بمیرم ... !

فقط 2سال تحملم کنین ... تا موقع کنکور ... عین خر درس می خونم تا تو یه خراب شده ای قبول شم و عامل بدبختی و بدبیاری شون نباشم .... میرم تا رحمت خدا که به خاطر من سراغتون نمی یاد , بیاد ... !

آره ..بهونه ست ... همه ی کارام از رو لجبازیو بهانه گیریه .. همینی که هست ... !!!!!!!!!!

 

بابا ؟ مامان ؟ هر دوتونو دوس دارم اما گند زدین .. ! به همه چی ... ! به وجود پرستو .. به شخصیت پرستو ... به غرور پرستو ... کاش توی اون لحظه تنفرو از تو چشمام می خوندیدن ...

همیشه من بدترین بودم ...  همیشه !

می دونم اون دختر سربه زیری که می خواستین نیستم اما این حقم نبود ..

 هیچ وقت با خودتون فک نکردین چرا تا با دوستامم شادم تا میام خونه میشم بت کفر ؟ چرا همیشه تو اتاقمم ؟ چرا از شما فراری ام ؟؟ همیشه همه ی کارام رفت زیر سوال .... همین شیطنتی که باعث محبوبیتم می شه بین دوست و آشنا و معلم از نظر شما زشته ! اخه ! جیزه !

اصلا قبول ... من بی ادب .. من بی تربیت ... من فرزند ناخلف ... حالا می گین چه گهی بخورم ؟ خواستین درست تربیتم کنین ... 16 سال زیر دستتون بودم نتونستین حالا چی کار می تونین بکنین ؟؟؟

 

فقط تحمل ... 2 سال تحملم کنین .. دانشگاه که قبول شدم  این دندون خرابو بکشینو بندازین دور .............. اما ..... به خدا من دندون خراب نیستم .... به خدا نیستم ! نیستم !

 

 

خدا جون ؟ خودت واسم بسی ......

 

هیچ .... کس ... منو ...نمی خواد ...... خدایا .... تو .... ولم .... نکن ....

به اندازه تمام عمرم دیشب گریه کردم .. اما دیگه ظرفیتم تموم شد! پرستو پر شد ! ظرفیت تکمیل !

 

موبایلو بهشون دادم ! کامپیوترم فردا پس فردا جمع می کنم ... هر چی گفتن می گم چشم .. تو سری خوردم می گم چشم .. حقمو خوردن میگم چشم .... شیطنت ممنوع ! می شم همونی که اونا می خوان ... حالا خودشون قضاوت کنن .. اون پرستویی که می یومد خونه همه جا می لرزید بهتره یا این ....

دلم شکست ... غرورم شکست .... مامان نیستی ... نبودی ... هیچکس نیست ... شونه ای واسه گریه وجود نداره ...

 

پرستو ............... پر !

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 9:12 | یکشنبه بیست و دوم آذر 1388

بی مقدمه ... بی دلیل .. بی سلام .. !

 

گفتم:خسته ام ...

گفتي:لا تقنطوا من رحمه الله - از رحمت خدا نااميد مباشيد .

"زمر-53"

 

گفتم : هيشكي نميدونه تو دلم چي مي گذره ...

گفتي:أن الله يحول بين المرء و قبله - خدا در ميان شخص و قلب او حايل است .

"انفال-24"

 

گفتم :ولي انگار منو فراموش كردي ...

 گفتی:فاذكروني أذكركم - پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم .

"بقره-152"

(( با یه تقلب کوچولو از فرشته ی شیطون ))


مثه همیشه غیر قابل پیش بینی ! اومدم بدون اینکه بدونم چرا اومدم!! اما نیومدم که بمونم ... سر یه دوراهی گیر کردم ...  کمک.. !!

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 16:6 | پنجشنبه سی ام مهر 1388

من یه پرنده نیستم ...

گفتم : دلم گرفته ...

گفت : به من بگو چی دلت رو گرفته ؟

گفتم : نمی دونم چیه ، یه حس غریبه ...

گفت : پرنده ها که احساس غریبی نمی کنن ؟

گفتم : تو فکر می کنی خدا صدای پرنده ها رو از بین این همه آدم بشنوه ؟

گفت : پرنده ها که ناامید نمی شن ؟

گفتم : دیشب دعا کردم هرچی خدا بخواد پیش بیاد .

گفت : دیدی تو هم مثل همه پرنده ها خودتو سپردی به دریای رحمتش .

گفتم : تو می گی خدا پرنده ها رو دوس داره ؟

گفت : یعنی تو جوابشو نمی دونی ؟

گفتم : آخه پرنده ای که پرواز نکنه دیگه پرنده نیست ، شاید هم خدا فراموشش کنه .

گفت : دل پرنده هاست که قشنگه ، به پرواز نیست که !؟

گفتم : تو فکر می کنی خدا پرنده رو به آرزوش می رسونه ؟

گفت : تو ازش بخواه ، بقیه ش رو بسپر به بزرگیش .

گفتم نکنه یادش بره پرنده ای هم هست ؟

گفت : خدا هیچ وقت پرنده ها رو فراموش نمی کنه .

گفتم : آخه من یه پرنده خوب نیستم ، حداقل از اونایی که تو فکر می کنی نیستم .

گفت : پرنده ، پرنده ست . حتی اگه اسیر باشه ، حتی اگه پرواز نکنه ، حتی اگه دلش گرفته باشه !!

گفتم : می دونی آخه ؟ من لایق پرنده بودن نیستم

لایق یه پرواز مقدس نیستم

لایق این همه لطف اله پرنده نیستم .

نه ، من یه پرنده نیستم .

لبخند زد و یواشکی زیر لب گفت : همین هم نشون می ده یه پرنده ای ! یه پرنده کوچیک که ........

 

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 9:9 | یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

سامبولی بلیکم !! حال شما چطوره ؟ احوال شما چطوره ؟ خانوم والده ؟ اصغر آقا ؟ دو تا بچه ها ؟ ( طبق معمول حالم خوب نیست توجه نکنین !!! ) هـــا !! برو برو دیگه دیگه نگام نکن ... عاشقونه نگام نکن .. برو برو ( بشکن فراموش نشه لطفا ! )

2 شب پیش بارووووووون اومد !!!! (شرمنده دیر شد ! باید زودتر از اینا آپ می کردم ! ) هوراااااااااااا! من خوشحالم یه عالمـــــه !!!!  دارم می ترکم از خوشحالی !!! خدا جون بازم شکرت ... خداجون دوست دارم !! خدا جون چاکریم !!! خدا جون خیلی باحالی !!! خداجون دمت گرم !!!!

تو این مدت کلی اتفاق افتاده .. نمی دونم از کجا بگم !! مهم ترینش این که مسابقات والیبال بسیج برگزار شد که با اجازه تون اینجانب تنها کلاس دومی توی تیم بود ! بقیه سوم بودن ! تازشم تنها دلیلی که من کاپیتان نشدم همین بودکاپیتانمون به خاطر حق آب و گلی که داشت دوباره کاپیتان شد !!بگذریم .  من اسپکر بودم . (اگه از والیبال سر در نمی یاری زیاد به مخت فشار نیار !! ) تعریف از خود نباشه ( دارم تعریف می کنم دیگه !!! ) والیبالم بد نیس ... خودم وقتی اسپک می زنم کیف می کنم !! توی تمرینایی هم که داشتیم مربی مون گفت به جثه ت نمی خوره انقد قدرت داشته باشی !!! ( هی اون می گفت هی من ذوق می کردم !! ) من بیشتر به خاطر سرویسای محکمی که می زنم معروفم تو تیم ! همیشه اگه توپ دست ما می افتاد من سر سرویس بودم !

خلاصه ما با یه باخت رفتیم مرحله بعد ! روز فینال ما 3 تا بازی پشت سر هم داشتیم ! یعنی شرط بازی دوم , بردن بازی اول بود .. ما 10 صبح رفتیم سالن .. بازی اول رو بردیم .. بازی دوم رو هم بردیم ! نوبت بازی سوم رسید .. همه ی ما خسته و گرسنه !! آخه ساعت یک بودو هنوز نهار نخورده بودیم ! با اصرار راضی شون کردیم که یه مهلت کوتاه به ما بدن ! خلاصه بازی آخر که فینال هم بود انجام شد ! منی که تو بازی های قبل پشت سر هم 6 تا سرویس می زدمو 6 تاش می خوابید تو زمین ! سرویس دومم می خورد توی تور !! نتیجه این که باختـــــــــیـــــــــــم !!! بله ! دوم شدین !!

خونه که رفتم تمام بدنم درد می کرد !!! از خستگی نا نداشتم روی پام بایستم !! یه کله افتادم !! تا ساعت 8 فک کنم خواب بودم !! از خواب که بیدار شدم تمام بدنم بسته بود ! وقتی رفتم دوش آب گرم بگیرم از دیدن خودم وحشت کردم !! همه جام گل به گل کبود کرده بود !! (اثر شیرجه رفتن زیر توپ !!! ) فک نمی کردم انقدر بدنم سوسول باشه !! اما بود !! سر زانوهام یه دایره بزرگ سیاه کرده بود !! کتفم ناجور درد می کرد .. تکونش می دادم جیغم بلند می شد .. ! یه دختره بود خیلی وحشتناک سرویس می زد ! تیز و با شتاب .. ! بی شرف همش هم رو دست من بود ! همون منو این جوری ناکار کرد !!

آخرین توپی که زده شد به بدجایی خورد .. !  اونقدر درد گرفت که ناخودآگاه نشستم روی زمین و زدم زیر گریه .. ! ( همون دختره این توپ رو زد ! ) تیم حریف فک می کرد چون باختیم دارم گریه می کنم !  وای هر چی از دردش بگم کم گفتم ! نشسته بودم یه گوشه و ریز ریز گریه می کردم واسه چن تا از بچه ها توضیح دادم چه مرگمه ! زینب شونه هامو می مالید ! فاطی رفته بود واسم آب بیاره .. ! نمی دونین چه اوضاعی بود !  در عین اینکه اشک می ریختم خنده م هم گرفته بود !

یه خوبی این مسابقات این بود که تونستم دوستای واقعی مو بشناسم وقتایی که از درسم می زدمو می رفتم تمرین اونا بودن که قسمتایی رو که معلم درس داده بود برام می نوشتن .. وقتایی که از درد دستم به خودم می پیچیدم اونا بودن که کمکم می کردن وقتایی که مسابقه داشتیم اونا بودن که تا آخرین لحظه پیشم بودن .. اونا بودن که تحت هر شرایطی هوامو داشتن و دارن !  فرنوش با وجود اینکه خودش مریض بود اومده بود واسه تشویق ما ... ( همتونو یه دنیا دوست دارم ... خیلی زیاد .. اگه همه تنهام بزارن مطمئنم شما تنهام نمی زارین ..)

با فاطمه و فرنوش امسال دوست شدم ..  ولی توی همین مدت کم عجیب روی من تاثیر گذاشتن .. هیچی از دوستی برای من کم نمی زارن ! هر چی خودمو لوس می کنم نازمو می خرن !! ( اینجور وقتا آی کیف میکنم !! ) زینب و الهام که به جای خود ... خدایا بابت این همه دوستای خوب شکر .. ! و همچنین مهرناز گلم (ببخشید که اسمت جا افتاده بود .. مهم اینه که توی قلبم جا داری عزیزم )

در کل من با همه دوستم ! گاهی اوقات تو خیابون یکی باهام خیلی گرم سلام و احوالپرسی می کنه , اما من حتی یادم نیست کجا دیدمش !! نمی دونم عادت خوبیه یا بد ولی حتی با کسی که چن ساعته باهاش دوست شدم خیلی گرم برخورد می کنم .. سعی می کنم همه رو دوست داشته باشم اما تعداد محدودی وارد قلبم می شن !! واضح تر بگم وارد شدن به قلب من کار راحتی نیست ! چون شرایط سختی داره و هر کسی از پسش بر نمی یاد !!

راستی یه عذرخواهی بدهکارم .. باور کنید اصلا وقت ندارم بهتون سر بزنم قول می دم سر فرصت جبران کنم ..  الانم فقط چون بارون اومده آپ کردم ! وگرنه حالا حالاها قصد نداشتم برگردم !! این روزا سرم خیلی شلوغه ! خیلی زیاد !! مثلا همین امروز .. ساعت 10  باید برم مدرسه چون فوق برنامه دارم .. تا 5:15 مدرسه باشم .. بعدش ولو تو خیابونا تا ساعت 6:30 بشه و برم بنیاد ریاضی تا ساعت 8  بعد هم برم خونه !! بهترین قسمتش همون الافی بود !! با طوبی و فرنوش کل خیابونا رو متر می کنیم تا زمان بگذره ! بی هدف می چرخیم !

بی خیال .. من برم به کارو زندگیم برسم .. !

یا علی .. دست حق نگهدارتون

 

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 8:39 | یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

بزن بارون که دلگیرم ...

 

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این چیزا رو نگم اما نشد ! می دونم اینجا جای این حرفا نیست .. می دونم زندگی ارزش غصه خوردن نداره .. می دونم تحت هر شرایطی باید لبخند بزنم اما دیگه نمی شه ... دیگه نمی تونم ... جا ندارم .. این بار برای دوش من خیلی سنگینه ... کمرم داره می شکنه .. خدا این بغض داره خفه م می کنه .. یک هفته ست توی گلومه .. یک هفته ست رهام نمی کنه ... کاش میشکست و راحتم می کرد ... از نظر بقیه پرستو هنوز خوشحاله .. هنوز می خنده ... هنوز مثله گذشته شادابه پس مشکلی نداره ... اما .. پس تکلیف دلم چی میشه .. ؟ کی از دلم خبر داره ..؟ پرستو داره ذره ذره آب میشه و هیچ کس حواسش نیست ... دارم توی تنهایی می پوسم ..

به شوخی بارها تو کلاس میگم که بغض دارم می گم که حالم خوب نیست اما .... فک می کنن یا دارم الکی می گم یا خودمو لوس می کنم ! دقیقا مثه وقتایی که عصبانی می شم و هیشکی منو جدی نمی گیره ! آخه عصبانیت من همراه با خنده ست ! واسه همین فک می کنن باز دارم مسخره بازی درمی یارم !

دارم خفه می شم ... تا بارون نیاد این بغض غریب نمی شکنه .. آسمون هم مثه من هی بغض می کنه و ابری می شه .. مثه من می خواد گریه کنه اما بارونی در کار نیست .. هی مثه من بغضشو می خوره اما فردا دوباره ابری میشه ... آسمون شهر ما چند روزه که اینطوری شده ... دریغ از یه قطره بارون ... دریغ از یه قطره اشک ... بارها تا مرز گریه کردن رفتم اما نهایتش فقط اشک تو چشمام حلقه زده .. همین و بس !

مشکل آدمایی مثه من اینه که بس که به خوب و بد این دنیا خندیدن دیگه  اخم کردن و گریه کردن بهشون نمی یاد !! بس که به شادی شهره بودن بقیه فک می کنن غم با اونا میونه ای نداره .. اما هیچ کس نمی دونه اونی که بیشتر از همه می خنده , بیشتر از همه توی دلش غصه داره ... !

پ . ن : راستی حرفامو جدی نگیرین ! من تمام ناراحتی م یک لحظه ست .. یک آن ! اشک می ریزم و با اون اشک دلم از غصه پاک می شه .. ! اما این بار انگار همه چیز دست به دست هم دادن تا این همه مدت غم تو دلم بمونه !! یک هفته خیلی زیاده ... بخدا خیلی زیاده ... من طاقت ندارم !

پ . ن 2 : این پست تا وقتی اینجا می مونه که بارون بیاد .. غم تا وقتی تو دلم می مونه که بارون بیاد .. بغض تا وقتی تو گلوم می مونه که بارون بیاد ... پرستو وقتی پرستو می شه که  بارون بیاد .. ! پس خواهش می کنم دعا کنید آسمون بباره ... آسمون گریه کنه ... !

     بزن بارون که دلگیرم  ..

                               دارم این گوشه می میرم ..

                                                       بزن بارون که دلگیرم ..

                                                                                   دیگه آروم نمی گیرم ... !

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 12:29 | جمعه چهارم بهمن 1387

هر انسانی لبخندی از خداوند است .. تبریک به تو که زیباترین لبخند خدایی ... !

اول از همه تسلیت می گم شهادت آقا امام حسین رو .. تو این شبای محرم ما رو از دعای خودتون بی نصیب نزارین .. ماه محرم ماه آدم شدنه ! ( خودمو عرض می کنم ! ) حالا بماند که من جون به جونم کنن آدم نمی شم !! ولی در کل می خوام بگم خدا توی این ماه ما رو بیشتر می بینه و  دعامونو مستجاب می کنه .. فقط واسه یه دست پلو خورشت پا نشین برین هیئت !!( شوخی هامو به دل نگیرین ...  گفتم که من آدم بشو نیستم ! ) آقا .. تو رو به بزرگیت قسم .. شفاعت همه ی ما رو بکن .. مگه ما جز تو کی رو داریم که واسطه کنیم بین خودمون و خدا .. این ماه , ماه توئه ... هممونو دریاب ..

سامولیکم( یعنی همون سلام دیگه! ) بعد از یه تاخیر چند ماهه (!) بالاخره چشمتون به جمال من روشن شد !! به قول یکی از بچه ها ستاره ی سهیل زودتر از تو میاد و میره !!

شرمنده به خاطر این همه تاخیر .. حالا کاشکی واسه دلخوشی هم که شده به یکیتون سر می زدم !!

سرم به طرز فجیعی شلوغه .حتی سرمو بقیه می خارونن !! در کل اینجاست که شاعر میگه اگه دردم یکی بودی چه بودی .. ! دس رو دلم نزارین که خونه کمرم شکست زیر بار درس و مدرسه  !! .. راستشو بخواین از وقتی اون آدم مزخرف عوضی و ... ( بـــــــوووووووووق ) وبلاگو حذف کرد دیگه حس آپ کردن به طور کل در من نابود شد ! حتی حس اومدن توی اینترنت !! و از اون فراتر کامپیوتر !! من فقط هفته به هفته میام گردوخاکی که روش نشسته رو پاک می کنم !! بی خی خی !! از قدیم گفتن از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است !! ( چه ربطی داشت ! )

اینم یه چکیده از اتفاقایی که این مدت افتاده ... 

1.     این المپیاده بود که توی پست قبلی واستون گفتم .. ریاضی رو تو شهر دوم شدم و توی استان 24 . هوراااااااااااا  !! ( هیشکی منو درک نمی کنه ! استعداد های من داره تلف می شه ! نمی زارن من شکوفا بشم !!پر پر شدم رفتتتتتت )

2.     همون طور که مستحضر هستید امتحانات نوبت اول شروع شده ( بدبختی پشت بدبختی !) عده ای از ما دانش آموزان مستعد دوم ریاضی تصمیم به تاسیس تشکیلات هرمی کرده تا در هنگام امتحان طی عملیاتی محرمانه به دانش آموزان نیازمند , برای رضای خدا ( نکته کنکوری ! ) کمک کنیم پس با درس گرفتن از آیه مبارکه ی شریفه ی " و امرهم شورا بینهم "  این عمل نیکو را ترویج کنیم ! تا کارنامه ی همه شامل نمرات درخشان شود ! ( ما که بخیل نیستیم! بزار یکی دیگه هم 20 بگیره ! ) طبق گزارشات دریافتی تاکنون تحت هر شرایطی این مهم را انجام داده و تا پای جان از همکلاسی های خود دفاع می کنیم .. ! به طوری که در یکی از امتحانات 2 عدد بت! ( همون مراقب دیگه ! ) با خط کش اضافه !  بالای سر ما رژه می رفتند و اجازه نمی دادند ما این عمل بشردوستانه را به بار بنشانیم ولی ما تا آخرین نفس ایستادگی کرده و خود و دوستان خود را شاد کردیم !! ولی از من به شما نصیحت هیچ وقت تقلب نگیرین ! چون تجربه ثابت کرده جواب خودتون همیشه درست تره !  

3.     دیگه چیزی یادم نمی یاد ! یعنی کلی اتفاق بامزه افتاده اما اینجا جای گفتنش نیست ! نیدونم چی بگم ! پایان ! تمام ! the end ! هر چی دوس داری ! بی خیال بابا .. مرامتو عشقه لوتی !!

سعی می کنم زود به زود بهتون سر بزنم و آپ کنم !! ( آره جون خودم ! به احتمال زیاد آپ بعدی مربوط به نوروز 88 می شه !! )

پ . ن : میلاد حضرت مسیح و آغاز سال 2009 میلادی ..... به شما و خانواده ی محترمتان هیچ ربطی نداره ! لطفا صبر کنید تا نوروز !!! کریسمس مـــــــبــــــــــــا رک !!

پ . ن 2 : در  زندگی گاهی معجزه هایی رخ می دهد که ما انسانها .. به خاطر فقر ایمان .. آن را با بدبختی اشتباه می گیریم ... !


اینجا الان داره بارووووووووون میاااااااااااااد .. آی خداجون شکرت .. دمت گرم خدای گلم ! ... دیگه داشتم دیوونه می شدم ... !!! خیلی باحالی خدااااااااااااااااااااااااااااااااا ....

یکی منو بگیره !! من خوشحااااااااااااااااالم ... خیلی خوشحال .. ( هوا خیلی سسسرده .. دادادارم .. ییییخ می ززززنم ... ! از وقتی داره بارون می یاد یه تیکه وسط حیاط ولو شدم !! )

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 16:11 | پنجشنبه دوازدهم دی 1387

... !

سامولییییییک برو بکس قدمی خودم ...

هی زندگیییییییی ( از ته دل آه کشیدم ! ) .. نیس .. حس و حال هیچی نیس ... بابا انگیزه منگیزه کجا بود  .. مثه بادکنکی که یهو بادشو خالی کنن شوت شدم اون طرف دنیا .. !! همین که تونستم برگردم سر جای اول خودم کلی هنر کردم ! چه برسه به دوباره راه اندازی این وبلاگ .. بخدا هر بار به فکرش می افتم غصه م می گیره بی شعور الدنگ گوزو !!!! ( یه مدت تو ترک بودم که فحش ندما !! مگه می زارن !! ) اما مهم نیست .. مهم اینه که اون خاطره ها توی ذهنم ثبت شده ..

راستشو بخواین خودم خیلی دوس دارم دوباره بیام آپ کنم اما باور کنین وقت سر خاروندن ندارم !! هزار تا کار عقب مونده رو هم تلنبار شده .. درس هست ، مدرسه هست ، از همه بدتر امتحان هست اما پرستو کم نمی یاره !!!

(((((((( قابل ذکر هست که دقیقا ۱ ساعت دیگه باید برم یکی از مهم ترین امتحانهای زندگیم رو بدم !! آزمون پیشرفت تحصیلی که ۵ نمره از مستمر هر درسی مربوط به این آزمون میشهههههههه کجای دلم بزارم آخه .. مگه آرامش می دن به منه دانش آموز فقط هم این استان فارس خاک بر سر قبول کرده !! مثه نخود همه جا می پره وسط !! )))))))))

تو این مدت انقد اتفاقای باحال افتاده که نمی دونم کدومو بگم !! اینی که الان می خوام بگم یه خاطره کپک زده !! مربوط به جمعه ۲ هفته پیشه !! خیلی زودتر از اینا می خواستم آپ کنم اما وقت نکردم !! حالا شما به کپک زدگیه خودتون ببخشین !!

با اجازه تون جمعه من ۲ تا المپیاد داشتم .. هم ریاضی هم شیمی ! .. حالا بماند که قراره مدال طلای جهانی رو بندازن گردن من !! عکسمو تو روزنامه ببینین !!

ریاضیه صبح بود .. ساعت ۹ هلک هلک مثه آدمای بیکار از خواب خوش صبح جمعه زدم رفتم اونجا ! آقا خوش و خندون رفتیم سر جلسه چشممون که به جمال دفترچه سوالات روشن شد آهی بلند از نهادمان برخواست !!!!

امتحان ۴ ساعته رو توی ۱:۳۰ سرهم بندی کردمو پاسخنامه رو تحویل دادم وقتی از سالن اومدم بیرون دیدم به به !!! آدمای بیکار مثه خودم زیادن !!! حیاط مملو بود از دختران درس خوان و مدال آوران جامعه !!

خلاصه تازه ۱۰:۳۰ بود  و کلی تا آزمون بعد فاصله داشت ( ساعت ۲ ) آخه به بابا گفته بودم ناهارو برام بیاره اونجا ( یعنی واقعا به ذهنم نمی رسید من نمی تونم نیم ساعت یه جا بشینم ، چه برسه به ۴ ساعت !!!!!!!!! )

رفتم نشستم پیش دوستام تا زینب از سر جلسه بلند شه .. اونم نیم ساعت بعد اومد .. می خواستیم این چند ساعته رو بپیچونیم بریم کافی نت که یادمون اومد جمعه ست و ۹۰ در صد احتمال ضایع شدن وجود داره !! بنابراین مسیرمونو کج کردیم به سمت آکادمی فیزیک !! ( زینب کلاس داشت !! ) تا ۱۲ اونجا بودیم بعد دوباره برگشتیم حوزه امتحان .. زنگ زدم به بابا تا برام ناهار بیاره .. بعد در این فاصله زمانی رفتیم در یه سوپرمارکت تا خوردنی بخریم !!! چیپس و نوشابه با یه فرفره !!!!!! از اینا که توش آدامس داره !!

انقذه این فرفره خوشمل بود .. گرفته بودم دستمو توی حیاط مدرسه می دویدم تا این بچرخه !!! برای هر کدوم از بچه ها هم یه سری نحوه چرخش اینو توضیح دادم و اجرا کردم !! هم تئوری هم عملی !! (همش دور خودم می چرخیدم ! )

کم کم افتخار آفرینان شهر داشتن وارد می شدن برای دادن المپیاد !! .. صبح چون تعداد پسرا زیاد بود رفتن توی یه سالن دیگه .. اما الان ۱۶ تا بیشتر نبودن واسه همین اومدم توی سالن دخترا .. آقا ما رو می گی از خنده روی زمین غلت می زدیم !! ( قیافه های بس زیبا !! عینک های ته استکانی !!! مخ های آینده ! )

تازه کلی تیکه پروندیم!! من که بلند از ته حیاط داد می زدم خواهرا چفیه ها ( از ایناکه بسیجیا دارن ! سفیده با راه راه مشکی !! نیدونم اسمش چیه !! ) رو بپیچین دور سرتون می خوایم وارد محدوده برادرا بشیم !!

امتحان قبلی رو که گل کاشتیم .. بواسطه این یکی سالن دیگه شده بود گل خونه !!!! ساعت ۲ نشستم سر جلسه ساعت ۳ بلند شدم !!! امکان هر گونه تقلب وجود داشت ولی حیف کسی بلد نبود که بخوای از ش بگیری !!! فک کنین من سر جلسه با الهام اس ام اس بازی می کردم !! پسرا هم که ماشالله .. خدا داده !! داشتن پاسخنامه عوض می کردن !!

با ۴ تا از بچه ها با هم بلند شدیم .. نشستیم روبروی در سالن .. ولوم صدا به بالاترین حد خودش رسیده بود !! تا اینکه مراقب جلسه اومد سر وقتمون .. هممون با فریاد بچه ها صاحابش اومد  از دم خفه شدیم !! انگار نه انگار تا چن لحظه پیش کسی داشت حرف می زد ! اومد گفت بچه ها صداتون داره می پیچه توی سالن .. پسرا معترض شدن !!!!!!!!!!!!!!!!! ( بیشین بینیم بابا !!!! )

تا این یارو رفت .. بلند گفتم خانوما جمیعا صلوات !!! خواهرا آروم صحبت کنین تمرکز برادرا به هم می ریزه !!!

دیگه آخرش همشون عاصی شدن از دست ما این دفعه یه مراقب دیگه اومد گفت خوب زنگ بزنین بیان دنبالتون .. گفتم "  ما بی بضاعتیم .. استطاعت مالی نداریم نون شب نداریم بخوریم اون وقت موبایل ؟؟ استغفرالله ... فاطمه بلوتوثت روشن کن .. یه آهنگ قشنگ بفرستم واست !!؟!!!!  "

 وای دیگه بقیه ترکیده بودن از خنده !!!! و ایضا خودم !!

ماشالله پسرا که نیم ساعتم بیشتر از وقت معمولی نشستن سر جلسه !! فقط ۳ تا شون زودتر بلند شدن که دوتاش رفت .. یکی ش نشست روی یه صندلی اون طرف حیاط ... بیچاره از دیوونه بازیای ما تعجب کرده بود !!

خلاصه بالاخره ساعت ۵ (!) زنگ زدم به بابا که بیاد دنبالم ( قرار بود ساعت ۶ بریم تولد پسر خاله هام ! ) ولی خدا وکیلی خیلی خسته شدم .. چشمام باز نمی شد .. توی تولد هم یه گوشه مثه خانوما نشسته بودم صدام در نمی یومد !! همه تعجب کرده بودن .. من!!!!! پرستو !!! ساکت نشستم یه گوشه !! همین جوری که نشسته بودم رو صندلی واقعا داشت خوابم می برد !! مثه این معتادا هست که یهو می رن تو چرت !! دقیقا همون طوری ! طوری بود که شده بود موضوع حرفای در گوشیه جمع !!

حالا فک کنین فرداش هم امتحان هندسه داشتم ... !

بی خی خی ... من برم امتحانمو بدم !!!!!! منتظر خاطرات کپک زده من باشید !!! البته نه به این زودی !!!

آخه .... مامانم برای اینکه منو مجبور کنه درس بخونم فیش اینترنتو برداشته ( حالا کی درس می خونه !! ) منم اگر بعد از سالی یا ماهی توی خونه تنها باشم فیش تلفنو بر می دارم !!

 

کاری باری خبر داری !!؟!

علی علی .. حق نگهدار ...

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 8:34 | پنجشنبه هفتم آذر 1387

شروعی دوباره !

نمی دونم کدوم آدم دیوونه ی روانی اومد و کل وبلاگو حذف کرد .. اصلا هدفش چی بود .. چرا با من دشمنی داشت .....

همین جا می خوام بهش بگم وقتی دیدم همه مطالبو حذف کردی و اون پست رو گذاشتی اول خشکم زد ولی حالا برام مهم نیست ... فقط خیلی دوس دارم بدونم اون کیه و چرا این کارو کرده ....

راستی یه خبر بد برای اون آدم روانی .... از وقتی این کارو با من کردی انگیزه م برای دوباره نوشتن ۱۰۰ برابر شده  !! هر چند مدرسه تمام وقتمو گرفته ولی پرستو هنوزم می نویسه ( به کوری چشم همه حسودا ! )

 

با یه پست جدید برمی گردم ...... منتظرم بمون ...

!! خط خطی شده توسطپرستو یکی یه دونه دنیا | 11:51 | جمعه سوم آبان 1387 •

RSS